غزل
کج بنا کردند دیوار تو را معمارها
در تو می لنگد همیشه جای جایِ کارها
شهر من ماسال ! من دیگر خشابم خالی است ...
نم کشیده هر چه باروت است در انبارها
خواستم شعری بکارم توی خاکت گل کند...
خارها کردند در چشم امیدم ، خارها
کوچه کوچه رد ِ پاهای مرا بو می کشند
پشت من خاموش خواهد شد ته ِ سیگارها
آخرش یکروز خواهم کشت ترسم را و بعد...
می گریزم تا بخوابم لابلای غارها
مثل تو مغرورم و می ایستم هرچند که...
بارها قلبم شکسته با غرورم ،بارها
بعد از این شبنامه خواهم شد واشعارم شعار
خالکوبی می شوم روی تن دیوارها
اخبار روز ایران...
ما را در سایت اخبار روز ایران دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: حمیدرضا
بازدید: 128
تاريخ: يکشنبه
4 فروردين
1392 ساعت: 0:14